اشارات مبهم

واژه واره های استاد سودازده !



شنیدم که بر لحن خنیاگری

برقص اندر آمد پری پیکری

ز دلهای شوریده پیرامنش

گرفت آتش شمع در دامنش

پراکنده خاطر شد و دردناک

یکی گفتش از دوستداران چه باک

تو را آتش ای دوست دامن بسوخت

مرا خود به یکباره خرمن بسوخت

اگر یاری از خویشتن دم مزن

که شرکست با یار و با خویشتن

 

[سعدی – باب سوم بوستان : در عشق و مستی و شور]